محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

696

خلد برين ( فارسى )

چون دست اقتدار كاركنان دولت امير خان از گريبان جان تبريزيان كوتاه شد و بعد از آن فرمان ، كسى انديشهء عبور از در عبرت‌سراى آن مغرور نكرد و هاى و هوى حجاب و دربانان وى كه چون شعله به كرهء اثير مىكشيد چون چراغ بخت صاحبخانه خاكستر - نشين گرديد خان مغرور از خواب غرور بيدار و از نشئهء شراب زياده‌سرى و گردنفرازى هشيار شد و چون علاجى نداشت روى تحصن به قلعه‌اى كه داشت گذاشته در برج و بارهء حصار ، رايت گير و دار برافراشت ، و تا آوازهء كم خردى و بيباكى خود را به مسامع پير و جوان رساند به انداختن توپ و تفنگ ، صداى نافرمانى خود را بلند كرد و از برجى كه در طرف ميدان صاحب آباد و مقابل دولتخانهء همايون واقع بود آغاز توپ انداختن نمود و تا سه روز كه شاهزادهء گيتىفروز در انديشهء كار آن غلطكار بود در انديشهء انداختن توپ و تفنگ ، انديشه و محابا نمىنمود . بعد از انديشهء بسزا شاهزادهء مظفر لوا در روز چهارم حكم فرمود كه بلندآوازان قريب به جمعيت تركمانان ندا در دادند كه هر كه از طايفهء تركمان ، شاهيسون و دوستدار خاندان نبوت و ولايت و در اخلاص و دولتخواهى يكدل و يكجهت اين خاندان و الا مرتبت است روى ارادت و اطاعت به دولتخانهء مباركه گذارد و آن كه دوستدار امير خان و طالب رضاى او باشد دست اميد از دامن اين دولت و الا بردارد . چون اين نداى هولناك و اين آواز هوش‌پرداز به گوش تركمانان رسيد از خواب گران غلطكارى بيدار گرديده مضطرب و بىقرار خود را به دولتخانهء همايون رسانيدند . و چون امير خان ديد كه به اين تدبير شايسته ، عقد جمعيت تركمانان روى به پريشانى نهاد كس نزد برادران و خويشان خود فرستاده پيغام داد كه ايشان نيز خود را در سلك شاهيسونان درآوره از جملهء آن سعادتمندان باشند ، اما خود از بيم قهرمان قهر ، شاهزادهء و الا قدر از آمدن متقاعد گشت و چندان كه خاصان و دولتخواهان وى او را به شاهراه نجات ، بلدى نموده گفتند كه مناسب [ 151 ] آن است كه جناب خانى نيز خود را